آتوسا مومنی رئیس مرکز میراث ناملموس ایران در یادداشتی برای میراث آریا نوشت: شمس برای ایرانیان، پیش از آنکه یک آرامگاه باشد، یک حضور بوده است؛ حضوری در شعر، در عرفان، در زبان و در حافظهای که قرنها نام او را با خود حمل کرده است. اکنون در خوی، پس از سالها انتظار، آنچه به ثمر نشسته صرفاً بازگشایی یک بارگاه نیست؛ بازیافتنِ نسبتی است میان شمس، مکان و حافظه فرهنگی این سرزمین دیرپای حکمت و معنا.
گویی بخشی از عظمت فرهنگی ایران که سالها نشانی درخورِ خود نمییافت، بار دیگر در جغرافیای این سرزمین صورت و مکان یافته است. آنچه امروز در خوی به ثمر نشسته، بیش از افتتاح یک بناست؛ بازیافتنِ بخشی از عظمت فرهنگی ایران در جغرافیای خویش.
شمس را بسیار از دریچه مولانا شناختهایم؛ از آن دیدار شگفت، از دگرگونی مولانا و از آتشی که در جان یکی از بلندآوازهترین شاعران و عارفان جهان افروخت. اما شمس را نمیتوان تنها در نسبت با مولانا تعریف کرد. او خود شخصیتی ممتاز و صاحب جهانی مستقل است؛ جهانی آکنده از پرسش، جسارت، رهایی از عادت، بیپروایی در جستوجوی حقیقت و رویگردانی از صورتهایی که گاه بر جای معنا مینشینند.
اگر مولانا یکی از رساترین صداهای فرهنگ ایرانی در جهان شد، در ژرفای آن صدا، حضور شمس را نیز باید شنید؛ حضوری که نه فقط زندگی یک انسان، که بخشی از تاریخ اندیشه، عرفان و ادب این سرزمین را متأثر ساخت و تا امروز، پس از گذشت سدهها، همچنان قدرت پرسشافکنی و برانگیختن دارد.
از همین روست که بازگشایی مجموعه فرهنگی شمس در خوی را نمیتوان در حد پایان یک پروژه عمرانی یا مرمتی فروکاست. میراث همیشه در سنگ و آجر خلاصه نمیشود. گاه آنچه بیش از هر چیز به مرمت نیاز دارد، رشته پیوند میان یک شخصیت، یک مکان و حافظه تاریخی یک ملت است.
شمس قرنها در شعر فارسی، در اندیشه عرفانی، در روایتهای فرهنگی و در جان ایرانیان زنده مانده است؛ اما امروز، با احیای بارگاه او در خوی، آن حضور دیرپا بار دیگر در جغرافیای ایران نیز صورت و نشانی یافته است.
و شاید از همین منظر باشد که بتوان گفت:
شمس به خانه بازنگشته است؛ او هرگز از این خانه نرفته بود. این خانه است که پس از سالها بار دیگر به شمس بازگشته است.
این، شاید معنای ژرفتر آن چیزی باشد که امروز در خوی رخ داده است.
خوی، شهری با تاریخی دیرپا و فرهنگی ریشهدار، اکنون میتواند در نقشه فرهنگی ایران با نشانی روشنتر خوانده شود؛ نه فقط شهری در شمالغرب این سرزمین، که یکی از نقاط برجسته جغرافیای فرهنگی و معنوی ایران.
شهرها نیز، همچون آدمیان، با خاطرهها، نامها و معناهایشان شناخته میشوند. گاه یک بنا شهری را در حافظه جهان ماندگار میکند، گاه یک رخداد و گاه شخصیتی که قرنها پس از خاموشی زندگی زمینیاش، همچنان قادر است انسانهایی از زبانها، سرزمینها و فرهنگهای گوناگون را به سوی خود فراخواند.
شمس برای خوی چنین ظرفیتی دارد.
و شاید اکنون زمان آن فرارسیده باشد که از خود بپرسیم: شهری که چنین حضور سترگی را در جغرافیای خود دارد، چرا نباید به یکی از میعادگاههای بزرگ گفتوگوی فرهنگی ایران و جهان بدل شود؟
بارگاه شمس میتواند از حدود یک مقصد زیارتی یا گردشگری فراتر رود؛ میتواند مجالی باشد تا خوی مردمان را نه فقط برای دیدن، که برای اندیشیدن، شنیدن و گفتوگو کردن گرد هم آورد. شهری که شمس را در خود جای داده است، شایسته آن است که صدای ادب، عرفان، حکمت و فرهنگ نیز در آن بلندتر شنیده شود؛ که اندیشمندان، ادیبان، شمسپژوهان، مولویپژوهان، ایرانشناسان و صاحبان اندیشه از سرزمینهای گوناگون، در سایه نام او به خوی بیایند و گفتوگویی را آغاز کنند که دامنهاش از مرزهای ایران فراتر رود.
چه شایسته خواهد بود اگر این بازگشایی، آغاز سنتی تازه باشد؛ سنتی که خوی را در موعدهایی معین به میزبان گردهماییهای معتبر فرهنگی و ادبی منطقه و جهان بدل کند. نشستهایی که نه فقط از شمس و مولانا، که از میراث حکمت ایرانی، زبان فارسی، عرفان، گفتوگوی فرهنگها و نسبت انسان امروز با این میراث سترگ سخن بگویند.
آنگاه بارگاه شمس تنها مقصد رسیدن نخواهد بود؛ مبدأ گفتوگو نیز خواهد شد.
میتوان خوی را برای افقی بلندتر نیز مهیا کرد؛ برای روزی که نام این شهر در کنار مجامع، فورومها و رویدادهای معتبر فرهنگی جهان قرار گیرد و ظرفیت تاریخی و معنوی آن، پشتوانه میزبانی گفتوگوهایی در تراز بینالمللی شود. چه بسا در آینده، هرگاه سخن از گردهماییای معتبر در قلمرو ادب، عرفان، حکمت و فرهنگ باشد، خوی نیز یکی از نامهایی باشد که به ذهن میآید؛ نه صرفاً به اعتبار زیرساخت و تشریفات، بلکه به حرمت نامی که میزبان آن است.
این همان نقطهای است که یک بارگاه از حدود یک بنای تاریخی فراتر میرود و به قرارگاهی برای معنا بدل میشود؛ جایی که مردمان برای ادای احترام به گذشته میآیند، اما با پرسشی برای آینده از آن بیرون میروند. و مگر شمس جز این میخواست؛ برهم زدن سکون، برانگیختن پرسش و گشودن راهی تازه برای دیدن؟
چنین نگاهی، خود یکی از اصیلترین صورتهای دیپلماسی فرهنگی است. جهان، ایران را تنها با معماری و آثار تاریخیاش نمیشناسد؛ ایران را با شعر، حکمت، عرفان، اندیشه و شخصیتهایی نیز میشناسد که سخنشان قرنهاست از مرزهای این سرزمین گذشته است.
چه فرصتی سزاوارتر از آنکه جهان برای گفتوگو درباره این سرمایه معنوی، به همان جغرافیایی بیاید که یکی از بلندآوازهترین صاحبان این سنت را در آغوش گرفته است؟
در روزگاری که ملتها بیش از پیش پیوند میان شخصیتهای بزرگ و سرزمینهایشان را به مجالی برای شناخت متقابل، گفتوگوی فرهنگی و حضور جهانی بدل کردهاند، خوی نیز میتواند با شمس در افقی گستردهتر دیده شود؛ نه با فروکاستن شمس به یک جاذبه گردشگری، بلکه با شناخت شأن واقعی او بهعنوان بخشی از میراث اندیشه، ادب و عرفان ایرانی؛ میراثی که قرنهاست مرزهای سیاسی و جغرافیایی را پشت سر گذاشته و با انسانهایی از فرهنگهای گوناگون سخن گفته است.
در این میان، به ثمر رسیدن مجموعه فرهنگی شمس پس از سالها انتظار، حاصل عزمی است که در ماههای گذشته با اهتمام وزیر فرهیخته میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، همراهی سازمان برنامه و بودجه، استانداری آذربایجان غربی و کوشش مدیران، کارشناسان، معماران، مرمتگران، باستانشناسان و همه آن دستهایی که بیوقفه برای سامان یافتن این مجموعه تلاش کردند، جامه عمل پوشید.
ارج این کوشش اما زمانی کاملتر خواهد شد که بازگشایی امروز را نه پایان یک مسیر، که آغاز مسئولیتی تازه بدانیم؛ مسئولیت آنکه حفاظت از مکان را به پاسداشت معنا، پژوهش را به روایت، و مرمت را به حضور زنده فرهنگی پیوند بزنیم.
شمس به خوی هویت نبخشیده است؛ خوی خود برخوردار از تاریخی دیرپا و فرهنگی غنی است. اما حضور شمس، لایهای یگانه بر هویت این شهر افزوده است؛ لایهای که میتواند خوی را در حافظه فرهنگی ایران و جهان به جایگاهی متمایز برساند.
از این رو، شایسته است مجموعه شمس نه فقط بهعنوان بنایی بازگشوده، بلکه بهمثابه یک افق فرهنگی بلندمدت دیده شود؛ جایی برای اندیشیدن، آموختن، گفتوگو کردن، پژوهیدن و نزدیکتر شدن به شخصیتی که هنوز، پس از قرنها، پرسشهایش تازه است.
بارگاهها اگر تنها ساخته و مرمت شوند، بنا میمانند؛ اما آنگاه که با اندیشه، پژوهش، روایت و حضور مردم پیوند بخورند، به مکانهای زنده فرهنگ بدل میشوند؛ به نقطهای که گذشته در آن متوقف نمیماند، بلکه با اکنون وارد گفتوگو میشود و راهی به آینده میگشاید.
شمس قرنها در جان ایرانی زیسته است.
اکنون در خوی، فرصتی فراهم آمده تا آن حضور دیرپای معنوی، طلوعی دوباره در جغرافیای ایران بیابد؛ تا عظمتی بازیافته، نه فقط در قامت یک بارگاه، که در هیأت یک امکان تازه فرهنگی پیش چشم ما قرار گیرد.
و شاید فرخندهترین معنای این بازگشایی همین باشد:
آن نام که هرگز از جان این سرزمین نرفته بود، امروز در جغرافیای ایران نیز دوباره نشانی درخور یافته است؛
نه بازگشت شمس به خانه، که بازگشت خانه به شمس.
انتهای پیام/
نظر شما